• مربوط به موضوع » <-PostCategory->

سوتی – ۵۰

  

یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم… دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
مادرمو داداشم از خنده ترکیدن
علی

4

سوتی – ۴۹

  

یکی از دخترخاله هام تازه از سفر برگشته بود،یه نفر ازش پرسید خوش گذشت؟جواب داد:دوستان به جای ما!
سارا

3

سوتی – ۴۸

  

۱روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم همه باهم جلو ۱ماشین که پارک بود وایسادیم تو شیشه ماشین مقنعه درست میکردیم یهو یکی از تو ماشین زد به شیشه گفت اونور مقنعه شما کج شده درستش کن….مردیم از خنده و خجالت
مهتاب

6

سوتی – ۴۷

  

دو سه سال پیش رفتم مدرسه یکی از فامیلهامون که دختره چند سالی از من کوچکتره . من و اون تو سالن داشتیم حرف می زدیم دوستش اومد گفت ببخشید شما تلفن همراه دارین میخواستم یه زنگ بزنم گفتم نیاوردم هنوز دختره از پیشمون نرفته بود که موبایلم زنگ خورد خیلی خیط شدم
بهناز از تبریز

2

سوتی – ۴۶

  

کار من جوریه که با بیمه شدگان تامین اجتماعی در ارتباطم . داشتم لیست بیمه یه شرکتو وارد می کردم کارفرمای شرکت گفت اسم این آقارو عوض کردیم یه وقت به مشکل نخوریم گفتم نه. بعدش گفتم اینو ببین اسمشو از …. به …. تغییر داده . اون آقا برگشت گفت اون بیمه شده داداشمه خیلی خجالت کشیدم گفتم خاله منم اسمشو عوض کرده منم میخوام عوض کنم
بهناز از تبریز

10

سوتی – ۴۵

  

سلام، من موقع دبیرستان با یه دوستم که هم محله ای بودیم می رفتیم مدرسه. یه روز موقع مدرسه رفتن در خونه شون رو زدم باباش در رو که باز کرد منم حول شدم به جای سلام کردن گفتم الو.
بهناز از تبریز

سوتی – ۵۰

  

یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم… دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
مادرمو داداشم از خنده ترکیدن
علی

4

سوتی – ۴۹

  

یکی از دخترخاله هام تازه از سفر برگشته بود،یه نفر ازش پرسید خوش گذشت؟جواب داد:دوستان به جای ما!
سارا

3

سوتی – ۴۸

  

۱روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم همه باهم جلو ۱ماشین که پارک بود وایسادیم تو شیشه ماشین مقنعه درست میکردیم یهو یکی از تو ماشین زد به شیشه گفت اونور مقنعه شما کج شده درستش کن….مردیم از خنده و خجالت
مهتاب

6

سوتی – ۴۷

  

دو سه سال پیش رفتم مدرسه یکی از فامیلهامون که دختره چند سالی از من کوچکتره . من و اون تو سالن داشتیم حرف می زدیم دوستش اومد گفت ببخشید شما تلفن همراه دارین میخواستم یه زنگ بزنم گفتم نیاوردم هنوز دختره از پیشمون نرفته بود که موبایلم زنگ خورد خیلی خیط شدم
بهناز از تبریز

2

سوتی – ۴۶

  

کار من جوریه که با بیمه شدگان تامین اجتماعی در ارتباطم . داشتم لیست بیمه یه شرکتو وارد می کردم کارفرمای شرکت گفت اسم این آقارو عوض کردیم یه وقت به مشکل نخوریم گفتم نه. بعدش گفتم اینو ببین اسمشو از …. به …. تغییر داده . اون آقا برگشت گفت اون بیمه شده داداشمه خیلی خجالت کشیدم گفتم خاله منم اسمشو عوض کرده منم میخوام عوض کنم
بهناز از تبریز

10

سوتی – ۴۵

  

سلام، من موقع دبیرستان با یه دوستم که هم محله ای بودیم می رفتیم مدرسه. یه روز موقع مدرسه رفتن در خونه شون رو زدم باباش در رو که باز کرد منم حول شدم به جای سلام کردن گفتم الو.
بهناز از تبریز

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: